خرید بک لینک

نبرد "اینه باختی" (İnebahtı) که به آن نبرد "لپانتو" نیز گفته می شود در سال ۱۵۷۱ میلادی به وقوع پیوسته است و یکی از مهمترین نبردهایی است که به نوعی نشانگر روابط تاریخی امپراطوری عثمانی با اروپائیان می باشد.
از قرن ۱۶ میلادی تا به امروز، سمبولها و خاطراتی که از این نبرد در یادها مانده است در روند مقایسه عواطف اسلامی و نوع ادارک غرب، از خصلتی ابدی برخوردار گردیده است.
جنگ اینه باختی بسیار فراتر از یک نبرد دریایی بوده و قادر به پیوند زدن سرنوشت انسانها از طرقی شده که نمی توان آن را حدس زد. این نبرد مولد و شاهد بهترین نمونه از یکی از فیگورهای برخاسته از ادبیات جهان غرب، یعنی همانا میگوئل سروانتس اسپانیایی، به عنوان برترین نویسنده این سرزمین در قرون میانه است که همراه با "هیندی ماحمود"، شاعر و نویسنده عثمانی حکایت تودرتوی اسارت، جدایی و بازگشت به خانه در وضعیتی کاملا غیر منتظره را توصیف می کند.
در سال ۱۵۷۱ پیروزی نیروی دریایی اروپا در آبهای مجاور منطقه "اینه باختی" یا "لپانتو" در خلیج "کورنیت" یونانستان که تحت رهبری دون ژوان اطریشی قرار داشت، به درستی تبدیل به یکی از مهمترین اخبار جهان آن روز گردید. این پیروزی که پس از پیروزیهای قاطع ترکان عثمانی در دو نبرد در سالهای ۱۴۹۹ و ۱۵۰۰ میلادی حاصل می شد بیشتر از آنکه ترکان را شوکه کند جهان غرب را تکان داد و دریای مدیترانه را از واهمه تبدیل شدن به "دریاچه ترکان" رهانید.
به دنبال این پیروزی رهبران اروپا غرق در شادی شدند و این پیروزی را در نقاط مختلف جشن گرفتند. تصور عمومی بر این بود که زمان سقوط و اضحملال ترکها فرا رسیده است. باور عمومی بر این بود که خدای مسیحیت که به دلیل گناهان و مظالم مسیحیان در اروپا انان را ترک کرده بود بار دیگر به یاری آنان شتافته است.
پاپ پیوس پنجم که در خلال جنگ اینه باختی از نقشی بارز برخوردار بود، اکنون فرصتی مناسب برای براه انداختن جنگ صلیبی جدیدی علیه ساراسن ها (یا تمامی جهان اسلام بخصوص ترکان و اعراب) به دست اورده بود.
اما شادیهای بی حساب اروپائیان به درازا نکشید. درست در همان سال امپراطوری عثمانی جزیره مهم قبرس را فتح کرد و با سروسامان دادن به نیروی دریایی خود، با رزمناوهایی بیشتر از قبل به مصاف اروپائیان یافت.
سوکوللو محمت پاشا، صدراعظم سلطان سلیم دوم، به مارکانتونیو باربارو، سفیر ونیز این جملات ثبت شده در تاریخ را اظهار داشت:"با حادثه شومی که روی داد رودررو شدیم و به ارزیابی ان پرداختیم. اما در مورد آنچه که ما از دست دادیم با آنچه که شما از دست دادید می خواهم مقایسه ای ارایه دهم. هنگامیکه ما قبرس را فتح کردیم، گویی دست شما را قطع کردیم، اما وقتی شما نیروی دریایی ما را در اینه باختی مغلوب کردید گویی فقط توانستید ریش ما را بتراشید. دستی که قطع شود مجددا رشد نمی کند. اما ریشی را تراشیده شده باشد بسیار پر پشت تر از قبل هم می تواند رشد کند."
سالها بعد، ولتر از نامدارترین فیلسوفان و نویسندگان فرانسوی عصر روشنگری در سایه ذکاوت و درایت فوق العاده اش می نویسد:" گویی ترکها غالب جنگ اینه باختی هستند."

نبرد اینه باختی در ورای خود ردپایهای بسیاری بر جای نهاد. این نبرد در خلال صدها سال آینده توانست شکل دهنده درکها، سیاستها و رفتارها باشد. به دنبال این نبرد داستانهای متعددی از قهرمانی، فداکاری، اسارت، آزادی و بازگشت به خانه در اروپا و عثمانی بر سر زبانها افتاد. این داستانها قدرت تخیل و تصور نسلهای آینده را بصورت عجیبی تعمیق بخشید و توسعه داد.
برخی از این داستانها به دلیل پیوند تاریخی میان عثمانیان و اروپائیان و نیز قدرت ادبی و اهمیت مبادله فرهنگی اش، از ارزش یادآوری بالایی برخوردار است.
میگوئل سروانتس اسپانیایی که مملو از روحیه اعتقادی و میهنی است در سال ۱۵۷۱ میلادی برای مبارزه با عثمانیان به اردوی غرب در اینه باختی ملحق گردید. وی به رغم بیماری و اخطارهای فرمانده اش خود را در میدان جنگ انداخت و به این ترتیب در اثنای نبرد از ناحیه دست چپ زخمی و برای همیشه معلول گردید. اما سروانتس مجروحیت از جانب دست چپ را لطف خداوند دانست وب رای این باور بود که پرودگار دست راست او را که دست قلم و نگارش بود از گزند حفظ کرده است.
وی ضمن ارایه توصیفی افتخار امیز از روزهای جنگ می گوید:" من آنروز آنجا بودم."
سالها بعد سروانتس توسط راهزنان دریایی مسلمان ربوده شده و به الجزایر برده می شود. وی در این سرزمین ۵ سال را در اسارت می گذراند. حیات در اسارت این نویسنده در الجزایر در بسیاری از کتابهای وی چون "ال تراتو د آرگل"(El Trato de Argel) ، "لوس بانوس د آرگل"(Los Banos de Argel) و طبعا در معروفترین اثرش "دون کیشوت"(Don Kişot) منعکس شده است. سروانتس در سال ۱۵۸۰ در سایه فدیه ای که از جانب یکی از مسیحیان معتقد به تثلیث پرداخت گردید آزاد شد.


اسارت ۵ ساله سروانتس در الجزایر در زادگاهش مورد بحث و مناقشه قرار گرفت و با خود چنین پرسشهایی را به همراه آورد:
- وی در این مدت چه می کرده؟!
- ایا به باورش خیانت کرده است یا خیر؟!
- شایعاتی که در مورد قبول مخفیانه اسلام بر سر زبانها افتاده درست است یا نه؟!
- چگونه می توان روابط خوبش را با حسن پاشا امیر عثمانی در الجزایر توجیه کرد؟!
- این درست است که ۴ بار اقدام به فرار کرده و دوباره بازداشت شده، اما چرا هرگز مجازات نشده و حتی با شفقت بیشتری با وی برخورد کرده اند؟!
اگرچه این پرسشها اسپانیایی ها را رنجانده، اما سروانتس در مدت اسارتش در الجزایر، اگرچه بارها اقدام به فرار کرد ولی با چشمی تیزبین و ذهنی موشکاف، به بررسی طرز زندگی و عقاید اهالی مسلمان و دیگر اسرای یهودی و مسیحی نیز پرداخت و بصورت بارزی با تعالیم اسلام، فرهنگ مسلمانان و هنر این سرزمین اشنا گردید و اطلاعای موسع و موثقی در مورد جغرافیای شمال افریقا کسب کرد. همین مشاهدات و ملاحظات بود که توانست اثار وی را غنی تر و قوی تر کند.
البته سروانتس یک فرد لیبرال و یا کثرت گرا نبود. وی نیز همانند بسیاری از مسیحیان قرون وسطی زمانیکه می خواست به اسلام و مسلمانان بنگرد از زاویه ذهنیتهای مسموم و حکایتهای دروغ آن زمان می نگریست.

در حال تکمیل است...

برچسب: نویسنده: عباسی تاريخ: دوشنبه 2 فروردين 1395 ساعت: 18:52

صفحه بندی