کارل اشمیت، اندیشمند شهیر علوم سیاسی در آلمان، معتقد است که میان سیاست و تئولوژی، پیوندی اونتولوژیک موجود است و حتی بر این باور است که علم سیاست دارای مفاهیم پایه ای است که این مفاهیم در پرتوی تئولوژی شکل گرفته اند.
اشمیت، حکومت را نیز به عنوان یک پراتیک سیاسی ارزیابی کرده و انرا به عنوان "صلاحیت تعیین هنجارها" معرفی نموده است. بعبارتی دیگر این قدرت حاکمه است که قادر به تعیین استثناءات می باشد.
یکی از مهمترین مقولاتی که همواره مورد کنکاش و کشمکش علمی و عملی در میان انسانها بوده این سئوال مباحثه آفرین است که "چه کسی از رفتاری طبیعی و چه کسی از رفتاری غیر طبیعی برخوردار می باشد؟!"، در واقع این مقوله، همانند مقیاسی هم در تبین وضعیت "طبیعی بودن" و حقوق هنجارها یا اخلاقیات و هم در تشریح چگونگی ارتباط میان انسانهای حاکم و محکوم خود می نمایاند. اشمیت معتقد است که قدرت حاکمه، تعیین گر این قبیل از قوانین و قواره ها است.
قدرت حاکمه نیرویی نامرئی است. این قدرت واجد تعدادی ابزار عیان و نهان است. مشخص نیست که ایا قدرت حاکمه می تواند بصورتی خود بخودی، از خودیت خود تجرید و تفکیک گردد یا نه؟! اما می دانیم که والیان منصوب شده از سوی عمربن خطاب، خلیفه دوم مسلمین، با این توصیه وی بدرقه می شدند که "قاهرانه رفتار نکنید!" به این صورت که قدرت اداره را در دست بگیرید اما قوه قهریه را از آن بتراشید.
مقیاس ارایه شده، مقیاسی بسیار ظریف است. همان ظرافتی که امروز از دست رفته و مخدوش شده است. امروزه در دنیایی پر کشمکشی زندگی می کنیم که مناقشه ای جدی در میان "هرزها" و "مرزها" در حال وقوع است.
در دنیای ما، فردیت افراد، به حدی برجسته شده که روی تمام ارزشها سوار شده است. اگرچه شاید تحقق این وضعیت، امری ضروری بوده اما می بایست ماهیت، کیفیت و کمیت این خود درون، در اندرون این مناقشه تحلیل و توزین گردد.
به این ترتیب اساس مکانیزم نظامهای موجود دنیا، همان صلاحیت تعیین و تبیین هنجارها است. واقعه ای که می تواند به سان تلنگری بر اذهان بشر، جهت خودنمایی در برابر خالق خلایق نیز تعبیر شود.
در پارادایمی آکادمیک، نه شمایل حکومت، بلکه اصول و ترتیب اصولی که حمایل قدرت است مهم و اهم تلقی می شود. نهایت اینکه ایدآل یک نظام ناظم جامعه، عدالت و عدالت گستری است.
شاید نخستین حسرت انسان، تنظیم منظومه ای دادمند و پیرایش آن از بیداد باشد. بگونه ای که حق هر فرد محقی، احقاق شود و در جایگاهی که شایسته و بایسته ان است جای گیرد. به همین دلیل است که مقوله عدالت که بی تردید اعظم مقولات جهان موجود است در نزد بسیاری از اندیشمندان، به عنوان دانش تکنیک و خوانش متافیزیک تلقی می گردد.
عدالت یکی از اساسی ترین شعارها و شعائر اسلام به عنوان منبع هدایت و شریعت است. بی تردید شرایط خفیف و مخوف کنونی جهان اسلام، وجوهی عرضی بوده و زمان امتحان مسلمین است نه مقررات دین و مقدرات انان.
تجلی عدالت، در نزد مسلمین، اقدامی صرفا حاکمانه نیست. این در حالی است که شعاع عدالت اسلامی، به حدی وسیع است که حتی این عدالت، موجودات غیر زنده را نیز در بر می گیرد.
در این خصوص یک مثال تاریخی بارز وجود دارد.
مردم مصر همه ساله برای اینکه رود نیل لبریز از اب شود برای ان قربانی می کردند. این قربانی همواره از میان اطفال معصوم انسانهای فراموش شده جامعه انتخاب می گردید. پس از فتح مصر توسط مسلمین، خلیفه دوم با هدف برانداختن این رسم جاهلانه و برای حمایت از والی خود، نامه ای خطاب به نیل می نویسد که مضمون ان به این شرح است: از امیر مومنان و از بنده خدا، عمر، خطاب به رود نیل؛ ای نیل، اگر تو به میل خود رفتار می کنی، هیچ جاری مشو! اما اگر تو تنها تحت قدرت صاحب تمام جهان، یعنی خداوند در جریان هستی، از ان نیروی لایزال تقاضا داریم که سبب طغیان تو شود.
در تفکر اسلامی خداوند صاحب تمامی قوانین طبیعت و تمامی قواعد موجود در جامعه است. دنیای مدرن پس از فتح یک به یک قوانین طبیعت، در رویای ان است که دینامیزمهای ساختار اجتماعی را نیز تحت انقیاد خود دراورد و در رفتاری خودباورانه و خودکامه، دست به هنجارشکنی و هنجارسازی زند و به این ترتیب در تعریفی مبالغه امیز، خود را به نوعی به جای خالق مشاهده کند.
امروز جهان غرب در این راستا حرکت می کند. غرب امروز تمام معیارهای خود را حقیقت محض می داند. همین امر باعث شده تا غرب در برابر شرق احساس برتری کند و علیه وی استانداردهای مطلوب خویش را تحمیل نماید.
نوشته: پروفسور دکتر مظهر باغلی، استاد دانشگاه یلدیریم بیازید
ترجمه: فرزاد صمدلی
- - , .
برچسب:
نویسنده: عباسی